بارون

   

      

از صبح که بیدار شدم میدونستم روز بد و کسالت باری رو پیش

رو دارم از موقعه ای که اومدیم اینجا بد جوری تو معذوراتم روزا

مثل هم ملال آور سپری میشن گرمای هوا هم شده مزید

علت .حداقل وقتی شمال بودیم ماشین و ور میداشتم و میزدم

به جاده یا سر از دریا در میاوردیم یا جنگل و کوه بچه ها هم

تفریح میکردن و انرژیشون رو خالی میکردن و کمتر سربه سر

هم میذاشتن اما با اومدن به خراسان همه ی اینا تعطیل شد

 خصوصا رانندگی من حتی جرات نمیکنم تا سر خیابون با

ماشین برم یکی دوبار اون اوایل با ماشین تا دم مدرسه بچه ها

 رفتم و هزار بار سکته زدم تا دلتون بخواد موتور و موتور سوار

های سه ترک و چهار ترک بی کلاه و بیمه و ..... ریخته تو

خیابون واسه همین رانندگی کردن رو بوسیدم و کذاشتم کنار .

متاسفانه اینجا تفریگاهی هم نداره تمام دلخوشیم شده خوندن

کتاب و گشت زدن تو اینترنت و گه گاهی هم تاتر یه چند روزی

که جشنواره تموم شده و دوباره بیکارم بیکاری و تو خونه موندن

شده عذاب.

امروز هوا خیلی گرم بود دلم واسه بارونای بی موقع شمال تنگ

شده واسه عطر خاک بارون خورده واسه اینکه ساعتها زیر

بارون راه برم و خیس بشم ....خیس خیس .....

یه پیشنهاد کار داشتم خدا کنه زودتر تمرین ها شروع بشه بچه

ها به خاطر گرما هی دست دست میکنن اما من از خدامه زودتر

تمرین ها شروع بشه تا از این ملالی در بیام 

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
رها

دعا می کنم زود به محیط جدید عادت کنی بالاخره چه می شه کرد آدمیزاد هیج جا ثابت نمی مونه موفق باشی

محمد

خواهش میکنم . اما مشکل آهنگ هنوز حل نشده !!! منم بارون دوست دارم .

انجمن هنرهای نمایشی نیشابور

باز بگو جشنواره بد بود؟! خب دیدی تموم شد بیکار شدی؟! منظورتون از این کاره جدید همون پیشنهاد کار کودکه دیگه مگه نه!!!!!!!!؟ [خنده][ساکت] من یکی که گیج شدم! (شمال! تربت! تئاتر! قاصدک! میمان! مهروزان!) [گریه][کلافه][وحشتناک]

انجمن هنرهای نمایشی نیشابور

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی چون بهاران میرسد با من خزانی میکند یک سال از عمر چند سالمون گذشت و بسیار حیف شد، بسیار... تولد یک سالگی منه، خوشحال میشم بهم سر بزنید!

خندان

[ناراحت][ناراحت][ناراحت] میشه بیای ؟؟؟؟؟؟؟ خیلی فوریه

رضا

چه خاطره ای دقیقا"؟[پلک]